منوچهر خان حكيم

35

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

امّا چون صبح دميد ، از صف سپاه تركان قرا خان سالار به ميدان آمد ، مكمّل و مسلّح و سلاح‌شورى « 1 » كه قانون است در اوايل ميدان‌دارى مبارزان مىنمايند ، به نوعى به تقديم رسانيد كه از دوست و دشمن آفرين برآمد و بعد از آن روى به جانب اردوى اسكندر كرد و گفت : اى پسر اسكندر : خوش باشد كه اگر از مردى زمانه نشانى دارى به ميدان آى تا باهم سراپاى ميدان بگرديم ، كه فريدون ثانى در برابر اسكندر سر فرود آورد و مىخواست كه سر راه بر قرا خان بگيرد كه نقابدار سبزپوش سر راه بر قرا خان گرفت . قرا خان گفت : اى نقابدار بىنام‌ونشان ! تو كيستى كه در اين وقت مىخواستم حلقه در گوش پسر اسكندر كشم تو آمدى و هوادارى او مىكنى ؟ نقابدار گفت : اى ترك خيره‌سر ! تو را چه حدّ آن است كه با پسر اسكندر ميدان‌دارى نمايى ؟ من آمده‌ام كه اعداى اسكندر و پسرش را به حال سگان كنم كه قرا خان در غضب شده ، نيزه حوالهء نقابدار كرد . او نيز نيزه در نيزهء او افكند ، شروع در نيزه‌ورى كردند كه شصت طعن نيزه فيما بين ردّ و بدل شد ، كه نه اين را ظفر و نه آن را خطرى وقوع نيافت « 2 » . آخر الامر نيزه‌ها را عصاوار گرفته چندان به ترك و تارك يكديگر فرو كوبيدند كه خلال شدند ، كه قرا خان در غضب شده تيغ از غلاف كشيده نهيب داد كه : بگير از دست من . كه نقابدار دلاور سر دست او را در روى هوا گرفت . قرا خان خنديده گفت : طرز ميدان آمدن و اين زنهار خواستن موافقت نمىكند . اگر عاجز شده‌اى بيا ركاب مرا ببوس كه تو را امان دهم . برو و همان فريدون را بفرست . نقابدار گفت : اى ترك خيره‌سر ! تو را چه حدّ آن است كه كسى از حرب تو عاجز باشد ، و تو اينقدر منزلت ندارى كه دلاوران با تو اوقات صرف نمايند و مىخواهم كه شمشير از كفت بيروم كنم ، كه قرا خان گفت : اين محال است ؛ كه اگر تمام مرزوبوم تركستان همهء مردم سعى كنند از من تيغ نتوانند گرفت . نقابدار گفت : قبضهء شمشير را محكم نگاه‌دار ، پس چنان فشارى بر دست او زد كه از بن هر ناخنش به صد فوّاره ، خون روان شد . قرا خان دست از تيغ برداشت . نقابدار نهيب به وى داد كه چاشنى تيغ خود درياب ، كه قرا خان سپر از جهت محافظت بدن به سر كشيد

--> ( 1 ) . سلاح‌شورى : سلحشورى . ( 2 ) . كذا .